حكيم زجاجى

752

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به نزديك يعقوب گردن‌بلند * به گردون رسيد آن زبون و نژند ورا چرخ گردنده يارى نمود * جهانگير شد مرد صفار زود ز دكان به ميرى و شاهى رسيد * بر از خويشتن در جهان كس نديد به دو داد معتز ولايت تمام * ورا خواند مير زمانه ، امام به فرمان او گشته يكسر عراق * و ليكن دلش بود جفت نفاق چو سلطانى و كامرانى بيافت * سر از طوق فرمان يزدان بتافت برآمد به مه نام صفاريان * ببستند در پادشاهى ميان برادر بدش عمروليث گزين * كه بر مركب دولت او بست زين خبر خلع معتز و قتلش كنون بشنو از خلع معتز خبر * كه چون كار او گشت زيروزبر چو شد با برادر بداختر درشت * چنان چند مير دلاور بكشت چو بدپيشه بد مرد ، نيكى نديد * به خاك اندرون شد سرش ناپديد چو برگشت از آن نامبردار هور * ورا خلع كردند تركان به زور سبب بىزرى بود كان شهريار * زبون گشت ز آن لشكر نابكار چو شد مخزن شاه خالى ز سيم * برفتند تركان بىترس و بيم ز دستور و گنجور زر خواستند * جهانى بدين كار برخاستند « 1 » به نزديك اصحاب ديوان شدند * غريوان‌تر از نره‌ديوان شدند در اين‌روز معتز كه شه‌زاده بود * بر خويش بار سران داده بود بشد صالح آن نامدار سپاه * پى سيم تركان به نزديك شاه چنين گفت با معتز نامدار * كه لشكر درم خواهد از شهريار نماندست اندر خزينه درم * وز او نيست اى شاه لشكر برم « 2 » درم پيش اصحاب ديوان توست * مگير اين‌چنين كارها سخت ، سست ممان تا زر اين خواجگان بركشند * به دامن بر بندگان زر كشند

--> ( 1 ) خواستند ( 2 ) درم